آوای ققنوس

از ره غفلت به گدائی رسی ******** ور به خود آئی به خدایی رسی

اي قوم به حج رفته كجائيد كجائيد

 

 

اي قوم به حج رفته، كجاييد كجاييد؟

معشوق همين جاست، بياييد بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار

در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟

گر صورت بي‌صورت معشوق ببينيد

هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد

يك بار از اين خانه بر اين بام برآييد

آن خانه لطيف است، نشانهاش بگفتيد

از خواجه‌ي آن خانه نشاني بنماييد

يك دسته‌ي گل كو، اگر آن باغ بديديد؟

يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد؟

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس كه بر گنج شما پرده شمائيد

مولانا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط ققنوس  |